روزها به قدری زود می گذرند که فکر اینکه به چه زودی و با چه سرعتی باید آماده ورود به دهه چهارم زندگی شد نیز انسان را آزار می دهد. انگار همین دیروز بود که عشقی رویائی به مانند یک خواب ناخواسته و یک اتفاق باور نکردنی وارد زندگی کوچک من شد و روزها و ماه ها آنچنان با مهربانی ها و شیرینی های یک انسان بزرگ پر شد که باور کردن آنکه این فاصله کم کم به سال سوم خود نزدیک می شود، کمی مشکل است. در این میان آنچه گذشت داستان محبت ها و لذت های تمام ناشدنی بی شماری بود که هر روز بر آنها افزوده می شود. عشق ما با تمامی کشاکش های گاه و بیگاهی که در مسیر زندگی با آنها روبرو شده است همچنان استوار ایستاده و با جذابیتی وصف ناشدنی به روزهای آینده می نگرد.
نویسنده: خرگوش خوشبخت
عاشقتم












عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم